قصه کودکانه پسته اخمو

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    قصه کودکانه پسته اخمو

    پسته اخمو

    هیچ کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره . وقتی همه پسته ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود. بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت.

    هر چی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین طور سفت سفت دهنشو بسته بود. بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد اما بازم نخندید . قلقلکش داد.

    بازم خندش نگرفت. بچه شکمو یه نگاهی این ور کرد یه نگاهی اونور کرد بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش . یک گاز محکم ازش گرفت. ولی هیچی نشد .

    این دفعه پسته اخمو رو گذاشت روی دندونای آسیاش . محکم محکم فشارش داد. یه دفعه پسته اخمو تقی صدا کرد.

    بچه شکمو پسته اخمو رو از دهانش دراورد البته درسته نبود خورد خورد شده بود. تازه لای اون خرده ها به غیر از پوست پسته و مغز پسته، یه خورده دندون شکسته هم بود.

    حالا دیگه به جای پسته اخمو، بچه شکمو ،اخمو شده بود. آخه کی با دندون شکسته می تونه بخنده! شاید پسته های اخمو هم نمی خندن که کسی تو دهنشونو نتونه ببینه.!!

    تبیان

    تاریخ ارسال: سه‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1396 ساعت 06:08 ب.ظ | نویسنده: حسام | چاپ مطلب

  • مطالب مرتبط
  • قصه کودکانه مسواک بی دندون
  • قصه کودکانه عروسک بهانه‌گیر
  • قصه کودکانه حساسیت زنبوری
  • داستان کودکانه روزی که استخوان مریض شد..
  • قصه کودکانه ی میوه‌های غمگین
  • قصه کودکانه قورقوری و استخر بزرگ
  • نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:02
    برچسب‌ها : قصه,کودکانه,پسته,اخمو,